بی رودروایسی!

آپلود عکس

 

         هربار که این روزا اینجوری که الان هست میگذره به خودم میگم "خب این آخرش نیست! " و واقعا هم نبوده...

 کلاً ما آدما در حال اشتباه کردنیم! حتی عادتمون شده!

دید اشتباه... فکر اشتباه... حرف اشتباه... تصمیمات اشتباه... احساسات اشتباه... انتخاب اشتباه... آدمای اشتباه... و غیره؛

ناگفته نماند که خیلی هاش هم کاملاً آگاهانه اس ولی بازم عذاب خودخوری و پشیمونی رو به سختی به خودمون تحمیل میکنیم!

گذشتمون بخشی از زندگیمون هست که قابل تغییر نیست و تأثیر و نتیجش تو زمان حال هم گریبان گیرمونه ولی آیندمون چی؟!

خوشابحال اونا که نمیزارن گذشتشون قاتل حال و آتی‎شون بشه...

این حق رو هم نداریم که سرپوش بزاریم رو گذشته و نادید بگیریمش!

خواه ناخواه قسمتی خوشایند و یا ناراحت کننده از زندگی و عمرمونه؛ و همچنان این ماییم که انتخاب می کنیم که باید چ کار کنیم!

این آخرای دوره ی تحصلیم چیزی سر زبون رفیقم افتاده بود که شدیداً دلنشین بود و درگیرکننده! اتفاقاتی میوفتاد و این دوست جان انگشت مبارکش رو فرو میکرد به کَله بنده که " خودت!خودت! همش خودت. تووو توو تو!!! " (#خندع)

و مسلما هم همینطور بود،  من!

آدمیزاد ذاتا در حالِ تکامله و این من نمیتونه به تنهایی تکامل پیدا کنه! با تمام ترس ها و بی اعتمادیا و هرچقدر هم که خودکفا باشی بازم به یکی غیر از خودت نیاز داری، یکی به غیر از خودت! و از همینجا اعتراضم رو به جمله ی "و خدایی که به شدت کافی ست! " اعلام میکنم؛

تا کی جور اشتباهاتمون رو بِکشیم و روی مشکلاتمون سرپوش بزاریم؟!

دنبال کسی نباشید که شبیه به خودتون باشه به غیر از این که کسل کننده اس بزرگترین دشمنتون میشه و این میتونه خطرناک باشه! (میدونید که بزرگترین رقیب و دشمن ما شخص خودمونیم!)

خیلی ها میگن عشق فقط  "عشق مادر به فرزند" و "عشق خدا به بنده اش" و خیلی هاهم اعتقادی ندارن بهش و حتی نمیدونن چی هست!!!

ولی حقیقتاً دوست داشتن و دوست داشته شدن بی قید و شرط ه! یعنی هیچ چیز،چ کارای خوب و بد و چ تأثیرات بقیه اون حس رو تغییر نمیدن! اونموقع نه ترسی هست و نه بی اعتمادی و نه... اگر باشه آرامش تسلیم شماست!

ولی گاهی ام باید هوای خودمونو داشته باشیم...

همرو به خودش ترجیح میداد و به فکر منافعشون بود...

در عینی که دنیاش متعلق به غیر خودش بود دنیاشو از دنیای بقیه جدا کرده بود...

چقدر حرف که تو نطفه خفع شد!

یکی فقط حرف میزد و اون یکی بدون حرف فقط عمل میکرد؛(و عجب بزرگ مشکلی!)

همیشه انتظار...

همیشه حسرت...

همیشه دلتنگی...

...

 

ولی ما قاضی هم دیگه نیستیم! پس...

 "چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد

چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است"

 

 

 

#f.f

#سهراب سپهری

 

 

پ.ن

تصویر پست صحنه ای هستش که امیدوارم شانس اینو داشته باشم که  روزی به چشم ببینمش و اون،همون باشه(البته از نوع آبی کاربنی و یا...) (:

سعی کنید زیرکانه شاد باشید؛ به امید شادی حقیقی همه !

 

 

 

 و اینم سه عدد موزیک تقدیمی اما قول نمیدم بپسندید...

اولویت بندی شده ها (((:

.

.

.

 

 

#ماباحالیم - شهاب مظفری

 

 

 

♫♫♫♫♫

 

 

 

 

 

#دوست دارمت که - عماد طالب زاده

 

 

♫♫♫♫♫

 

 

 

 

 

#دونه دونه - محسن ابراهیم زاده

 

 

...

 

 

 



عشق خاموش دلانه خواسته موزیک دانلود پرداخته های یک خون آشام
| چهار شنبه 21 تير 1397 - 7:45

ایــن آخــریـــا...

» دیــر فهمیدمتــ... ( 1397/06/19 )
» همش یع خواهش! ( 1397/06/10 )
» اول و آخـرش؛ ( 1397/06/05 )
» زیادی سرد شد؟! (: ( 1397/06/03 )
» حـسِ بی انتـها... ( 1397/05/30 )
» در انتظار سقوط... ( 1397/05/19 )
» دل‎شاد باش (; ( 1397/05/16 )
» دوستت دارم... ( 1397/05/13 )
» رویِ هـــوااآم (((: ( 1397/12/07 )
» بـُت نسازیــم! ( 1397/05/12 )
» بہ انـکار مکـوش! ( 1397/05/05 )
» عمری بگذشت... ( 1397/05/03 )
» طنزوارانه! ( 1397/05/03 )
» سر به راه (: ( 1397/05/01 )
» میگذشت... ( 1397/04/28 )
» Who ( 1397/4/23 )
» بی رودروایسی! ( 1397/04/21 )
» چون تیـر ناگهان... ( 1397/04/20 )
» 21+1:21 ( 1397/04/21 )
» زندگی جان! ( 1397/04/13 )

لیـنکستـــان

نـویـســنـده:

وبـــ نـامــہ...


________________